۱۰ نویسنده بزرگ با عادتهایی عجیب را میشناسید؟ آیا تا کنون به این فکر کردهاید که شاهکارهای ادبی چگونه نوشته شدهاند؟ برخی نویسندههای بزرگ عادتهای عجیبی برای نوشتن دارند، برخی شبها و برخی روزها را برای نوشتن ترجیح میدهند اما گاهی حقیقتهای عجیبتری در مورد آنها وجود دارد. با ما همراه باشید تا از ۱۰ نویسنده بزرگ با عادتهایی عجیب بگوییم.
میتوانید بزرگترین نویسندههای تاریخ را در این یادداشت ببینید.
ویرجینیا وولف

ویرجینیا وولف نویسنده و فمنیست انگلیسی خالق آثاری همچون «خانم دالووی»، «به سوی فانوس دریایی» و «اتاقی از آن خود» است. او عادت داشت هر روز صبح تا ساعت ۲:۳۰ ظهر بنویسد. ویرجینیا وولف میزی بلند و زاویهدار داشت که باید ایستاده پشت آن مینوشت، این کار به او اجازه میداد بتواند مانند یک نقاش، کار خود را از فاصلهای دور ارزیابی کند. این عادت عجیب به دلیل رقابت با خواهر نقاشش «ونسا بل» ایجاد شده بود؛ ویرجینیا به هیچ وجه نمیخواست از خواهرش عقب بماند.
فرانتس کافکا

فرانتس کافکا نویسنده بزرگ آلمانی زبان کتاب «مسخ» که بعد از مرگش به شهرت جهانی رسید، عادت عجیبی برای نوشتن داشت. او برای اینکه ایدههای خلاقانهای به ذهنش برسد، با کار زیاد خودش را تا حد مرگ خسته میکرد؛ آنگاه ۱۱ شب شروع به نوشتن میکرد و تا صبح مینوشت. همچنین او وسواس عجیبی روی اشیا پرنده داشت و هر لحظه میترسید چیزی به سرش اصابت کند؛ به همین دلیل کلاه ایمنی را اختراع کرد!
ویکتور هوگو

ویکتور هوگو را حتما با آثار ماندگاری چون «بینوایان» و «گوژپشت نتردام» میشناسید. این نویسنده و شاعر فرانسوی برای اینکه کتاب خود را به موقع تمام کند، عادتهای سختگیرانهای برای نوشتن داشت. مثلا برای نوشتن کتاب «گوژپشت نتردام» تابستان ۱۸۳۰ شروع به نوشتن کرد و تا فوریه ۱۸۳۱ کتاب را تمام کرده بود. او برای این کار یک شیشه جوهر خرید و تمام وقت، خودش را برای نوشتن در اتاق حبس کرد؛ هوگو حتی چیزی جز لباسی بافتنی و شالی خاکستری نداشت تا او را به بیرون رفتن ترغیب کند.
الکساندر دوما

الکساندر دوما نویسنده فرانسوی خالق رمان به یاد ماندنی «سه تفنگدار» هم عادت داشت از کارتهای رنگی برای نوشتههای مختلف استفاده کند. او از کاغذهای زرد برای نوشتن شعر، کاغذهای صورتی برای نوشتن مقاله و از کاغذهای آبی برای نوشتن آثار ادبیاش استفاده میکرد. اما روزی با تمام شدن کاغذهای آبیاش مجبور شد از دفترچه یادداشتی کرم رنگ استفاده کند، دوما فکر میکرد این کار روی داستان نویسیاش اثر منفی میگذارد.
ویلام فاکنر

ویلام فاکنر نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات بود. فاکنر عاشق آن بود که هنگام نوشتن مقدار زیادی ویسکی بنوشد. او بعد از دیدار با نویسندهای آمریکایی به نام «شرودو اندرسون» این عادت را پیدا کرد.
ارنست همینگوی

ما ارنست همینگوی، نویسنده آمریکایی برنده جایزه نوبل، را با کتاب «پیرمرد و دریا» میشناسیم. او نوشتن را از صبح زود آغاز میکرد و کارش را تا شروع گرمای نیم روز ادامه میداد؛ او روزانه ۵۰۰ صفحه مینوشت! جالب است بدانید همینگوی در نامهای به «فیتز جرالد» میگوید از این ۹۱ صفحه بیارزشی که روزانه مینویسم، فقط یک صفحه شاهکار درمیآید. همچنین همینگوی گفته که بهترین آثارش را در قایق نوشته؛ زیرا آنجا مزاحمی نداشته و عذر و بهانهای برای ننوشتن نبوده است.
جین آستین

جین آستین نویسنده انگلیسی قرن ۱۸ و ۱۹ که خالق رمان فراموش نشدنی «غرور و تعصب» است هم عادتی عجیب داشت. او آنقدر شخصیتهای داستانهایش را دوست داشت که حتی بعد از تمام شدن داستان هم به فکر کردن در مورد سرنوشت آنها ادامه میداد. به گفته برادرزادهاش او میتوانست ادامه سرگذشت شخصیتهای داستانش را با جزئیات کامل تعریف کند.
چارلز دیکنز

چارلز دیکنز شخصیتی وسواسی داشت و قبل از نوشتن بارها وسایل روی میزش را جابهجا میکرد، او ادعا میکرد اگر وسایل سرجایشان نباشد تمرکز کافی برای نوشتن نخواهد داشت. جالب است بدانید او قبل از نوشتن بارها دستهایش را میشست؛ خدمتکارش میگوید یک بار ۳۷ مرتبه پشت سر هم دستهایش را شست! همچنین چارلز دیکنز این نویسنده بزرگ همیشه عادت داشت در جهتی بخوابد که سرش به سمت شمال قرار بگیرد؛ او معتقد بود این کار باعث بهبود مهارت نویسندگیاش میشود!
هاروکی موراکامی

موراکامی در کتاب «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» از عادت روزانه خود به دویدن، آن هم در هر شرایطی، نوشته است. او در این کتاب به طور مفصل در مورد علاقهاش به دو استقامت صحبت کرده، و اینکه چطور در هر شرایطی سعی کرده هر روز صبح مسافتی را بدوود. این نظم او در دویدن، در نوشتن هم دیده میشود که بیشک همان نظمی است که همه ژاپنیها را تبدیل به انسانهایی با ویژگی خاص کرده است.
گابریل گارسیا مارکز

مارکز نویسنده رمان خارقالعاده «صد سال تنهایی» در یکی از مصاحبههایش میگوید که تا جایی که امکان دارد از نوشتن فرار میکند! مثلا خودش را مشغول خواندن خبرهای روزنامه میکند تا مجبور نشود پشت میزتحریرش برود و شروع به نوشتن کند! او میگوید: «انسان به هر کار سختی دست میزند برای اینکه ننویسد. من دست کم از اینکه پشت ماشین تایپ بنشینم وحشت دارم. اطرافش میچرخم و به آن نگاه میکنم، با تلفن صحبت میکنم و ترجیح میدهم که اول روزنامه بخوانم».
خیلی جالب بود تشکر